• دانشجویان پروتز دندان یزد
    89 90 91
  • دانشجویان پروتز دندان یزد
    89 90 91
  • دانشجویان پروتز دندان یزد
    89 90 91
  • دانشجویان پروتز دندان یزد
    89 90 91
  • دانشجویان پروتز دندان یزد
    89 90 91

    برچسب ها

  • دانشجویان پروتز دندان یزد
    89 90 91

    امکانات وبلاگ


    گروه دانشجویی قیام

  • دانشجویان پروتز دندان یزد
    89 90 91
  • دانشجویان پروتز دندان یزد
    89 90 91

    نمايه من

     

    درباره من

    اسپاچول بردار گچارو خط خطی کن، تلافیه
    عمری من تراشیدم، کاظمی نگفتی کافیه

    تورو به خدا قسم اینطور نگاه نکن به گچ
    لااقل چیزی بگو گیری بده حرفی بزن

    عزیزم صدات نلرزه حرف اولو بزن
    واسه هایت آف کانتور و مارجینال ریجای من

    گیر دومو بده بزار بگیره حال من
    شب تا صبح بیدار نشستم برنگشت فال من

    سه . چهارو پنج و شیش گیرا رو پشت هم بده
    وقت اومدن داوری هم وایسا هی بهم بخند


    chito & M.J.Y & korogli

    پروفايل من
  • دانشجویان پروتز دندان یزد
    89 90 91

    روزنامه

    نوشته شده توسط  مجید  |  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1392  ساعت 14:33 

    گاه و بی گاه روزنامه ها را

    امروز و دیروز و فردا

    زیر و رو می کنم

    شاید نشانی از تو

    صدایی از تو

    امیدی برای من

    آرامشی برای من

    بیابم

    این روزها سخت و زود می گذرد

    لحظه ها را می گذرانم

    به اشتیاق دیدار

    حرف شوق نیست که شود فراموشش کرد

    اشتیاق است که نیشگون می گیرد

    سکوتم را مپذیر زبانم هم یاری ام کند

    غرور لعنتی ام نمی گذارد

    پشت این همه خلاء نفسم تنگ می آید

    خس خسش لالایی شب دوستان است

     و همدم لحظه های رنجبارم

    از هیچ راهی تو را نمی فهمم

    گیج و مبهم در هزارتوی زمانه

    به این در و آن در میزنم

    شاید هادی بیابم که راه را از کوره راه

    و دل را پلشتی رهایی بخشد

    سادگیت بدجور عقل را پیچانده

    دکتر و بیمار (بدون شرح)

    نوشته شده توسط  مجید  |  شنبه دهم فروردین 1392  ساعت 9:14 

    www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

    یادش بخیر

    نوشته شده توسط  مجید  |  چهارشنبه سی ام اسفند 1391  ساعت 4:24 



    اگر داوطلبی در کنکورپذیرفته نشد، هیچ تقصیری متوجه اونشد

    نوشته شده توسط  مجید  |  شنبه بیست و ششم اسفند 1391  ساعت 3:19 


              

    اگر داوطلبی در کنکور پذیرفته نشد ، هیچ تقصیری متوجه اونشد چرا که سال فقط 365 دارد حالیکه


    نوروز

    نوشته شده توسط  مجید  |  جمعه بیست و پنجم اسفند 1391  ساعت 4:25 

    نوروز، از جشن‌های باستانی ایرانیان است. در زمانهای کهن، جشن نوروز در نخستین روز فروردین آغاز می‏شد، ولی مشخص نیست که چند روز طول می‏کشیده‏ است. در بعضی از دربارهای سلطنتی جشن‏ یک ماه ادامه داشته ‌است. مطابق برخی از اسناد، جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا می‏شد، و جشن خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. شاید بتوان گفت، در طی پنج روز اول فروردین جشن نوروز جنبه ملی و عمومی داشت، در حالیکه طی باقیمانده ماه ،هنگامی ‏که پادشاهان مردم عادی را به دربار شاهنشاهی می‏پذیرفتند جنبه خصوصی و سلطنتی داشت.

     تاریخچه

    جشن نوروز از آیین‌های باستانی و ملی ایرانیان می‌باشد. جزئیات چگونگی این جشن تا پیش از دوره هخامنشیان بر ما پوشیده‌است. در اوستا نیز هیچ اشاره‌ای به این جشن نشده‌است. همچنین از دید مذهب و باورهای دینی ایرانیان باستان در ارتباط با این جشن اطلاعاتی در دست نیست. اگرچه مطالبی کلی در تعداد اندکی از کتابهای نوشته شده در روزگار ساسانیان درباره جشن نوروز وجود دارد.

    با استناد بر نوشته‌های بابلیها، شاهان هخامنشی در طول جشن نوروز در ایوان کاخ خود نشسته و نمایندگانی را از استان‌های گوناکون که پیشکش‌هایی نفیس همراه خود برای شاهان آورده بودند می‌پذیرفتند. گفته شده که داریوش کبیر، یکی از شاهان هخامنشی، در آغاز هر سال از پرستشگاه بأل مردوک، که از خدایان بزرگ بابلیان بود دیدن می‌کرد.

    همچنین پارتیان و ساسانیان همه ساله نوروز را را با برپایی مراسم و تشریفات خاصی جشن می‌گرفتند. صبح نوروز شاه جامه ویژه خود را پوشیده و به تنهایی وارد کاخ می‌شد. سپس کسی که به خوش قدمی شناخته شده بود وارد می‌شد. و سپس والامقام‌ترین موبد در حالی که همراه خود فنجان، حلقه و سکه‌هایی همه از جنس زر، شمشیر، تیر و کمان، قلم، مرکب و گل داشت در حین زمزمه دعا وارد کاخ می‌شد. پس از موبد بزرگ ماموران حکومت در صفی منظم وارد کاخ شده و هدایای خود را تقدیم شاه می‌کردند. شاه پیشکش‌های نفیس را به خزانه فرستاده و باقی هدایا را میان حاضران پخش می‌کرد. ?? روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرهای گلی در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گیاه مختلف بر بالای هریک از آنها کاشته می‌شد. در روز ششم نوروز، گیاهان تازه روییده شده بر بالای ستونها را برداشته و آنها را کف کاخ می‌پاشیدند و تا روز مهر ، آنها را برنمی داشتند.


    جشن‌هایی که از آن روزگار به یادگار مانده، هیچ یک به طول و تفصیل نوروز نیست. نوروز جشنی است که یک جشن کوچک‌تر (چهارشنبه سوری) به پیشواز آن می‌آید و جشنی دیگر (سیزده به در) به بدرقه آن. و نماد آن انداختن سفره هفت سین است.

    نوروز در گذشته دارای آداب چندی بوده‌است که امروز تنها برخی از آنها برجای مانده و پاره‌ای در دگرگشت‌های زمانه از بین رفته‌اند. از رسم‌های بجا مانده یکی راه افتادن حاجی فیروز است.

    نوروز در آیات و روایات

    در کتاب بحارالانوار علامه مجلسی درباره نوروز روایات متعددی وجود دارد. امام صادق نقل شده‌است که به معلی بن خنیس فرمودند: ای معلی! همانا نوروز روزی است که پروردگار جهان از بندگانش پیمان گرفت که او را پرستش کنند، به او شرک نورزند و به پیامبران و امامان ایمان بیاورند، نوروز اولین روزی است که خورشید در آن طلوع کرد و بادهای ناگهانی وزیدن گرفت و ستاره زمین در چنین روزی ایجاد شد، روزی است که علی در نهروان پیروز شد و گلهای زمین در آن روز خلق شد، در چنین روزی کشتی نوح بر کوه جودی نشست، همان روزی که جبرئیل بر پیامبر نازل شد، همان روزی که ابراهیم بتها را شکست، روزی که پیامبر؛ علی را بر دوش خود حمل کرد تا بتهای قریش را سرنگون کند و در چنین روزی است که مهدی(عج) ظهور خواهد کرد...

     

    راز شب

    نوشته شده توسط  مجید  |  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391  ساعت 4:8 


    سالهاست در حسرت سکوت خواب را از چشمانم دور کرده ام

    خواب خودش می داند دیگر

    می آید آن هنگام که دوستان بیدارند

    و

    می داند که شب را دوست دارم

    سکوتش را

    تنهاییش را

    و

    رازهایش را که نا گفته اند و پر غم

    دیشب می گفت

    دیگر نمی توانم

    تنهایی بس است هر چند، روز، آرزوی تنهایی دارد

    ولی...

    روز نمی داند...

    گاهی

    سکوت به تنهایی اش نمی ارزد

    تهی از رنگ

    نوشته شده توسط  مجید  |  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391  ساعت 2:47 

    اندیشه ام مشکی بود

    نه سیاه

    علاقه ام به پاییز نارنجی اش کرد

    همچون پرتقال

    می دانی که پرتقال ها خونی شده اند دل من هم ...

    مدتی است برایم جذابیتی ندارد

    نه مشکی دوست داشتنی ام

     و

    نه نارنجی ای که مشکی دوست داشتنی ام را به آن فروختم

    زندگی ام تهی از رنگ

    و

    وجودم همچنان خالی از ریاست

    کاش خدا سادگی ام را برایم نگه دارد

    و

    پشیمانی ام را لحظه ای که به امیدش دست از گناه میکشم

    تا

    شاید

    امید

    های

    رنگانگ

    خفته

    در

    وجودم

    باز هم سربرآرند

    و

    زندگی ام زیبا شود همانگونه که محبوبم می خواهد...

    پیروزی ؟

    نوشته شده توسط  مجید  |  دوشنبه چهاردهم اسفند 1391  ساعت 20:19 

    پیروزی یعنی چه؟

    رسیدن به خواسته ها پیروزی نیست

    شاید باشد شاید نه

    پیروزی تلاش است

    برای رسیدن به خواسته ها

    تلاشی که توکل در آن رخنه کرده باشد

    هرچند حاصل حکمت خدا باشد

    با امید به رحمتت

    با پشتوانه توکلت تلاشم را خواهم کرد

    تلاشم را خواهم کرد که روزی حسرتش را نخورم که

    ای کاش

    آن روز

    ...

    میدانی؟

    نتیجه هرچه باشد پیروزش منم

    داستان مرد راهب

    نوشته شده توسط  مجید  |  یکشنبه سیزدهم اسفند 1391  ساعت 19:56 

    در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی می کرد که از درد چشم خواب به چشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود.

    پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده می بیند.

    به راهب مراجعه می کند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد می دهد که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند.
    ...

    او پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین خود دستور میدهد با خرید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی کند .

    همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض میکند. پس از مدتی رنگ ماشین ، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر میدهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد.

    بعد از مدتی مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید. راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد میشود متوجه میشود که باید لباسش را عوض کرده و خرقه ای به رنگ سبز به تن کند.

    او نیز چنین کرده و وقتی به محضر بیمارش میرسد از او می پرسد آیا چشم دردش تسکین یافته ؟

    مرد ثروتمند نیز تشکر کرده و میگوید :” بله . اما این گرانترین مداوایی بود که تاکنون داشته.”

    مرد راهب با تعجب به بیمارش می گوید بالعکس این ارزانترین نسخه ای بوده که تاکنون تجویز کرده ام. برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز خریداری کنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود.

    برای این کار نمیتوانی تمام دنیا را تغییر دهی ، بلکه با تغییر چشم اندازت میتوانی دنیا را به کام خود درآوری.
    تغییر دنیا کار احمقانه ای است اما تغییر چشم اندازمان ارزانترین و موثرترین روش میباشد. آسان بیندیش راحت زندگی کن !!

    شعری زیبا از زنده یاد حسین پناهی

    نوشته شده توسط  مجید  |  شنبه دوازدهم اسفند 1391  ساعت 11:45 

    مگسی را کشتم
    نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد است
    و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است
    طفل معصوم به دور سر من میچرخید،
    به خیالش قندم
    یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به این حد گندم!!!
    ای دو صد نور به قبرش بارد؛
    مگس خوبی بود...
    من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد،
    مگسی را کشتم ...!

    آخ خونه ...

    نوشته شده توسط  مجید  |  جمعه ششم بهمن 1391  ساعت 17:56 

    سلام به دوستای عزیزم

    نمیدونی چه حالی میده وقتی بعداز یه مدت برمیگردی خونه.البته اولاش بیشتر حال میده...

    هرچی که بخوای واست فراهم می کنن. غذا هرچی دوست داشته باشی همونو درست می کنن(امروز دوپیازه میگو داشتیم با رشته پلو و ماهی) . هی قربون صدقه ات میرن و از این جور چیزا...

    فکر کنم امتحانا خیلی روتون فشار آورده باشه مثل بچه های اتاق ما( به قول یه دوست عزیز: اینا همش خاطره میشه) ولی ای کاش ترم یکم دیرتر شروع میشد.

    منظره پنجره اتاق من یه چیزی تو مایه های عکس پایینیه بود ولی دیگه نه تا اون حد...




    تصاویر جالب از شیطان پرستان

    نوشته شده توسط  مجید  |  جمعه هشتم دی 1391  ساعت 19:48 

    ببینید و عبرت بگیرید!!!

    نظرتونو درباره این پست حتما بگید...


    عکس ها را در ادامه مطلب ببینید.

    قصه مردی که لب نداشت...

    نوشته شده توسط  مجید  |  چهارشنبه ششم دی 1391  ساعت 19:30 

    یادش بخیر قبلا این شعرو حفظ بودم...ولی حالا بیشترش از یادم رفته. بعد از چند سال که این شعرو تو اینترنت سرچ کردم و دوباره خوندمش خیلی لذت بردم و برگشتم به 10 سال پیش که این شعرو هر روز تکرار می کردم.

    شعرش از شاملو هست اگه دوست داشتین بخونین ادامه مطلب رو ببینید...

    ۱۰خرافه معروف دنیا

    نوشته شده توسط  مجید  |  چهارشنبه ششم دی 1391  ساعت 19:13 

    این روزها بحث خرافه و خرافاتی‌ها، همه جا سر زبان‌هاست. اعتقاد به اموراتی که در ذات خود اتفاقات معمولی زندگی محسوب می‌شوند برای بعضی آدم‌ها آن‌چنان راسخ است که برای هرکدام، آداب و آیین خاص خودشان را دارند. آنچه در ادامه مطلب آمده، مهم‌ترین خرافه‌های معمول در بین مردم دنیا است. شر و خیرشان هم گردن کسانی که باورشان دارند!

    یلداتون مبارک

    نوشته شده توسط  مجید  |  پنجشنبه سی ام آذر 1391  ساعت 20:16 

    یلدا یعنی بهانه ای برای در کنار هم شاد بودن و زندگی یعنی همین بهانه های کوچک گذرا.
    یلداتان مبارک و زندگیتان پر از بهانه های شاد باد.

    طنز

    نوشته شده توسط  مجید  |  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391  ساعت 18:21 

    نیشخندفال طنز و خنده دار از ازدواج کردن و خواستگاری رفتن پسرای مجرد!!!نیشخند

    نیشخند

    جمله های پشت کامیونی

    نوشته شده توسط  مجید  |  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1391  ساعت 21:8 

    مطالب پند آموز ، فلسفی و خنده دار پشت کامیونی

    بعضی از راننده کامیون ها جمله های جالبی مینویسن

    پشت ماشیناشون ! حالا یا جنبه طنز داره یا جمله های فلسفیه

    یا عاشقانه است یا…

    خلاصه توی این پست یه مشت جملات پشت کامیونی آماده کردم

    قشنگه ! حتما بخونید

    شعر عاشقانه احمد شاملو

    نوشته شده توسط  مجید  |  یکشنبه بیست و ششم آذر 1391  ساعت 10:30 

    بيتوته‌یِ کوتاهی‌ست جهان
     در فاصله‌یِ گناه و دوزخ
    خورشيد
     هم‌چون دشنامی برمی‌آيد

    و روز
    شرمساری‌یِ جبران‌ناپذيری‌ست.

     

    آه
    پيش از آن که در اشک غرقه‌شوم
    چيزی بگوی

    . . .

    اگه دوست دارید بقیه شعر رو بخونید به ادامه مطلب ی سر بزنید.

    ?!?!?

    نوشته شده توسط  مجید  |  یکشنبه بیست و ششم آذر 1391  ساعت 10:19 

    ۷ کلاهبرداری بزرگ در تبلیغات ماهواره ای را بشناسید !!

    یاذمان باشد که ...

    نوشته شده توسط  مجید  |  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1391  ساعت 2:53 


    پیش از آنکه ...

    نوشته شده توسط  مجید  |  سه شنبه هفتم آذر 1391  ساعت 19:2 

    پیش از آن‌که واپسین نفس را برآرم،
    پیش از آن‌که پرده فرو افتد،
    پیش از پژمردن آخرین گل،
    برآنم که زندگی کنم.
    برآنم که عشق بورزم.
    برآنم که، باشم.

    در این جهان ظلمانی،
    در این روزگار سرشار از فجایع،
    در این دنیای پُر از کینه،
    نزد کسانی که نیازمند منند،
    کسانی که نیازمند ایشانم،
    کسانی که ستایش انگیزند،
    تا دریابم؛
    شگفتی کنم؛
    باز شناسم؛
    که‌ام؟
    که می‌توانم باشم،
    که می‌خواهم باشم،
    تا روزها بی‌ثمر نماند،
    ساعت‌ها جان یابد،
    لحظه‌ها گران‌بار شود،
    هنگامی که می‌خندم،
    هنگامی که می‌گریم،
    هنگامی که لب فرو می‌بندم،
    در سفرم به سوی تو،
    به سوی خود،
    به سوی خدا،
    که راهی‌ست ناشناخته
    پُر خار، ناهموار،
    راهی که ـ باری ـ
    در آن گام می‌گذارم،
    که قدم نهاده‌ام،
    و سر بازگشت ندارم.
    بی‌آنکه دیده باشم شکوفایی گل‌ها را،
    بی‌آنکه شنیده باشم خروش رودها را،
    بی‌آنکه به شگفت در آیم از زیبایی حیات.

    اکنون مرگ می‌تواند فراز آید.
    اکنون می‌توانم به راه افتم.
    آکنون می‌توانم بگویم که:
    «
    زندگی کرده‌ام».

    "
    مارگوت بیکل - ترجمه احمد شاملو"

    ...

    نوشته شده توسط  مجید  |  چهارشنبه یکم آذر 1391  ساعت 12:17 

    الحق که به ما درس وفا داد حسین (ع)
    هر چیز که داشت بی ریا داد حسین (ع)
    یعنی که تأملی کنید ای یاران !
    آن هستی خود زکف چرا داد حسین (ع)؟

    نوشته شده توسط  مجید  |  شنبه ششم آبان 1391  ساعت 20:15 

    هنگامی که چند دندان وجود ندارد با کاشت چند پایه ایمپلنت می توان آن ها را جایگزین نمود. در شرایط ایده آل بهتر است به جای هر دندان یک ایمپلنت قرار گیرد ولی برخی موارد برای صرفه جوئی در هزینه ویا به دلیل عدم وجود فضای کافی یا استخوان ، برای جایگزینی سه دندان از دو پایه استفاده می شود و بین دو پایه از بریج استفاده می شود یعنی پروتز دندان وسط به دو ایمپلنت مجاور متصل می گردد.در ادامه مطلب تصاویر شماتیک انجام این درمان برای فهم بهتر مطلب قرار داده شده است.

    عکس های تأثیرگذار عروسی یک عروس مبتلا به سرطان

    نوشته شده توسط  مجید  |  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1391  ساعت 20:10 

    متن این مطلب انگلیسیه ولی زیاد سنگین نیست... امیدوارم براتون جالب باشه

    سگی که روی آب راه میرفت!!!

    نوشته شده توسط  مجید  |  شنبه بیست و پنجم شهریور 1391  ساعت 14:1 

    شکارچی پرنده سگ جدیدی خریده بود، سگی که ویژگی منحصر به فردی داشت. این سگ میتوانست روی آب راه برود. شکارچی وقتی این را دید نمی توانست باور کند و خیلی مشتاق بود که این را به دوستانش بگوید. برای همین یکی از دوستانش را به شکار مرغابی در برکه ای آن اطراف دعوت کرد.

    او و دوستش شكار را شروع كردند و چند مرغابی شكار كردند. بعد به سگش دستور داد كه مرغابی های شكار شده را جمع كند. در تمام مدت چند ساعت شكار، سگ روی آب می دوید و مرغابی ها را جمع می كرد. صاحب سگ انتظار داشت دوستش درباره این سگ شگفت انگیز نظری بدهد یا اظهار تعجب كند، اما دوستش چیزی نگفت.

    در راه برگشت، او از دوستش پرسید آیا متوجه چیز عجیبی در مورد سگش شده است؟
    دوستش پاسخ داد: آره، در واقع، متوجه چیز غیرمعمولی شدم. سگ تو نمی تواند شنا كند.

     

    نتیجه:
    بعضی از افراد همیشه به ابعاد و نكات منفی توجه دارند. روی وجوه منفی هر كاری متمركز نشوید. با توجه به جنبه های مثبت و نقاط قوت، در خود و دیگران ایجاد انگیزه كنید.

    دروغهــایی که دربــاره زلـــزله آذربـــایجان گفـــتند را بدانید

    نوشته شده توسط  مجید  |  دوشنبه بیستم شهریور 1391  ساعت 13:5 

    سلام به دوستان عزیزم...مطلبی رو که واستون گذاشتم از گروه اینترنتی ایران ویچ هست و درباره زلزله اخیر آذربایجانه...

    دوست داشتید بخونید...

    لیلا حاتمی بازیچه دست صهیونیست ها !!!

    نوشته شده توسط  مجید  |  سه شنبه چهاردهم شهریور 1391  ساعت 12:14 

    امیدوارم حوصلتون بشه همهشو بخونین ...


    عجیب ترین راه محرم شدن مدیر مرد با منشی زن!

    نوشته شده توسط  مجید  |  پنجشنبه نهم شهریور 1391  ساعت 8:29 

    سلام به دوستان گلم...همینجوری داشتم اخبارو میخوندم که ی خبر خیلی برام جالب بود برای همین هم اونو واستون میزارم تا شما هم بهره ببرید:پ


    در راه حلی عجیب برای محرم شدن زنان منشی با مدیران نامحرم که توسط مفتی وهابی صادر شده است سوالاتی به ذهن خواننده خطور می کند که پاسخ به آنها ماهیت واقعی این دسته از مفتی های وهابی را آشکار می کند. آیا بدون اطلاع از ابتدائی ترین مسائل فقهی و غیر فقهی و بدون هرگونه سند می شود فتوایی داد؟ این دسته از افراد با ارائه همچین فتاوا به دنبال چه هستند؟


    خبر کامل در ادامه مطلب

    نظرتونو درباره ی این متن بگین ...

    نوشته شده توسط  مجید  |  یکشنبه پنجم شهریور 1391  ساعت 13:57 

     بدبخت ملتی که تاریخ خود را نداند. تیره بخت تر از آن، ملتی که علاقه مند به دانستن تاریخ خود نباشد. شوربخت تر از همه، ملتی که تاریخ خود را به ریشخند بگیرد .

    آیا مشعل المپیک یک چیز معمولیست؟؟؟!!!

    نوشته شده توسط  مجید  |  سه شنبه هفدهم مرداد 1391  ساعت 20:34 

    مطلبی رو که واستون گذاشتم خیلی جالبه پیشنهاد میکنم حتما بخونید. این مطلبو از وبلاگ rafighe6.blogfa.com گرفتم.این مطلب درباره حقایقی از مشعل المپیک و ماهیت اونه...

    <-PostTitle->

    نوشته شده توسط  <-PostAuthor->  |  <-PostDate->  ساعت <-PostTime-> 

    <-PostContent->
    برچسب‌ها: <-TagName->

    <-PostTitle->

    نوشته شده توسط  <-PostAuthor->  |  <-PostDate->  ساعت <-PostTime-> 

    <-PostContent->
    برچسب‌ها: <-TagName->

    <-PostTitle->

    نوشته شده توسط  <-PostAuthor->  |  <-PostDate->  ساعت <-PostTime-> 

    <-PostContent->
    برچسب‌ها: <-TagName->

    <-PostTitle->

    نوشته شده توسط  <-PostAuthor->  |  <-PostDate->  ساعت <-PostTime-> 

    <-PostContent->
    برچسب‌ها: <-TagName->

    <-PostTitle->

    نوشته شده توسط  <-PostAuthor->  |  <-PostDate->  ساعت <-PostTime-> 

    <-PostContent->
    برچسب‌ها: <-TagName->