روزنامه
گاه و بی گاه روزنامه ها را
امروز و دیروز و فردا
زیر و رو می کنم
شاید نشانی از تو
صدایی از تو
امیدی برای من
آرامشی برای من
بیابم
این روزها سخت و زود می گذرد
لحظه ها را می گذرانم
به اشتیاق دیدار
حرف شوق نیست که شود فراموشش کرد
اشتیاق است که نیشگون می گیرد
سکوتم را مپذیر زبانم هم یاری ام کند
غرور لعنتی ام نمی گذارد
پشت این همه خلاء نفسم تنگ می آید
خس خسش لالایی شب دوستان است
و همدم لحظه های رنجبارم
از هیچ راهی تو را نمی فهمم
گیج و مبهم در هزارتوی زمانه
به این در و آن در میزنم
شاید هادی بیابم که راه را از کوره راه
و دل را پلشتی رهایی بخشد
سادگیت بدجور عقل را پیچانده
واستون دارم:

اسپاچول بردار گچارو خط خطی کن، تلافیه