بچه ها اينو فبول دارين؟؟؟
افرادی که مایل به شرکت در سمینار بودن و پول بلیط رو برای من فرستادن ،بلیطاشون رزرو شد.اسامی افراد به همراه برنامه سمینار رو داخل ادامه مطلب گذاشتم.
برای سکونت که انگار بچه ها میرن خوابگاه یا نمازخونه دانشکده تهران.برای غذا هم که دوتا ناهار اونجا هستیم با یه شام و یه شام هم که تو قطاریم که شام ها پای خودمون هست.
باز اگر برنامه ای شد خبرتون میکنم.
نوشتهیPouria Alami
ابرستاره از پنجره به بارکنج نگریست و همجوار آبشویه افشانه زد و با پا بافه را کناری زد. سپس در پَرْوَندان دنبال پَرْوَنجاها گشت. اما نبود. چراغک سرد بود و خمیراک ماسیده بود. یادش آمد پیغذا نخورده. هوس برگک کرد. ابرستاره در پایان اعصابش خرد شد و سه تا پوشینه خورد و پوشن را از روی چتربال برداشت و خودش را از دست فرهنگستان زبان و ادب فارسی فانتزی با بادپر به بیرون پرت کرد.
متن بالا با استفاده از کلمات جدید مصوب فرهنگستان مفخم زبان و ادب فارسی تهیه شده است که برای چزاندن بچه مناسب است.
کلمات پایین مصوبات فرهنگستان فانتزی است که احتمالا برای شادسازی جامعه تهیه شده است.
ابرستاره = سوپراستار / بارکنج = کانتینر
آبشویه = فلاشتانک / افشانه = اسپری
بافه = کابل / پَرْوَندان = زونکن
پَرْوَنجا = فایل / چراغک = وارمر
خمیراک = پاستا / پیغذا = دسر
برگک = چیپس / پوشینه = کپسول
پوشن = کاور / چتربال = پاراگلایدر
بادپر = گلایدر / فانتزی = نامتعارف، غیرمعمولی، غیرضروری.
با این اوصاف به نظر ما که عملکرد فرهنگستان زبان و ادب فارسی کاملا فانتزی است. پایان
سلام
من اين هفته كتابvalkiriasاز پائولو کوئلیو رو خوندم و بخاطر تجربي بودنش واسم جالب بود هرچند زياد با اعتقادات فعليم منطبق نبود ولي باز هم واقعا ايشون رو تحسين ميكنم واسه اين نوشته ها
توو كتابخواني قبلي حضورتون واقعا كم بود ولي اميدوارم اين دفعه اين زحمت رو ب خودتون بديد و حداقل يه دو تا كتاب توو تابستون بخونيد و از همه مهمتر يه بحث و گفتوگو واه بندازيد كه مخصوصا توو زمينه اين دو كتاب واقعا جالب ميشه
رضایت تو رامی خواهم نه سعادت خودم را گرچه می دانم سعادتم هم در رضایت توست.
میدونستین خرچنگها تو عروسیاشون نمیتونن دست بزنن
فقط بشکن ریز میزنن!
برید حال کنید با این اطلاعاتی که در اختیارتون میزارم !!
ساخته دست عکاس است....
درونت را زیبا کن که مدیون هیچ عکاسی نباشی...
زنده یاد خسروشکیبایی
که به ما درسهایی را بیاموزند...
که اگر می ماندند هرگز یاد نمیگرفتیم...
زنده یادخسرو شکیبایی
سلام
من با در خواست دوستمون برای یه پست کتابخوانی این پست رو میذارم
توو این تابستون من این یک کتاب از دکتر ویکتور فرانکل خوندم با اسم انسان در جستجوی معنی که چکیده اون رو بصورت pdf در خدمت همه عزیزان قرار میدم که اگه دوست داشتید بخونید:
خلاصه ماجرا از این قراره:این کتاب دو بخش داره که همه به صورت تجربی نوشته شده.بخش اول از خاطرات دکتر فرانکل هستش و بخش دوم که متشکل از چند قسمت هست در زمینه معنا درمانی(لوگوتراپی)که به وسیله اون تجربیات بدست اومده هست
امیدوارم از خوندنش لذت ببرید مث من
راستی کتاب کیمیاگر از پائولو کوئلیو رو پرسیدم میگن توو شهرای بزرگ مخصوصا شیراز توو کتابخونه هایی که نشرهای زیر زمینی میارن گیر میاد. هر کسی تونست واسه من بگیره و اول ترم بیاره بسیار بسیار ممنونش میشم. بشدت مشتاق خوندنشم!!
کل کل دوتا شاعر در مورد خانمها و آقایون! ( طنز )
خانم
ناهید نوری :
به نام
خدایی که زن آفرید
حکیمانه
امثال ِ من آفرید
خدایی
که اول تو را از لجن
و
بعداً مرا از لجن آفرید !
برای
من انواع گیسو و موی
برای
تو قدری چمن آفرید !
مرا
شکل طاووس کرد و تورا
شبیه
بز و کرگدن آفرید !
به نام
خدایی که اعجاز کرد
مرا
مثل آهو ختن آفرید
تورا
روز اول به همراه من
رها در
بهشت عدن آفرید
ولی
بعداً آمد و از روی لطف
مرا بی
کس و بی وطن آفرید
خدایی
که زیر سبیل شما
بلندگو
به جای دهن آفرید !
وزیر و
وکیل و رئیس ات نمود
مرا
خانه داری خفن آفرید
برای
تو یک عالمه کِیْسِ خوب
شراره
، پری ، نسترن آفرید
برای
من اما فقط یک نفر
براد
پیت من را حَسَنْ آفرید !
برایم
لباس عروسی کشید
و عمری
مرا در کفن آفرید
به نام
خدایی که سهم تو را
مساوی
تر از سهم من آفرید
پاسخ
از نادر جدیدی :
به نام
خداوند مردآفرین
که بر
حسن صنعش هزار آفرین
خدایی
که از گِل مرا خلق کرد
چنین
عاقل و بالغ و نازنین
خدایی
که مردی چو من آفرید
و شد
نام وی احسنالخالقین
پس از
آفرینش به من هدیه داد
مکانی
درون بهشت برین
خدایی
که از بس مرا خوب ساخت
ندارم
نیازی به لاک، همچنین
رژ و
ریمل و خط چشم و کرم
تو
زیباییام را طبیعی ببین
دماغ و
فک و گونهام کار اوست
نه کار
پزشک و پروتز، همین !
نداده
مرا عشوه و مکر و ناز
نداده
دم مشک من اشک و فین!
مرا
ساده و بیریا آفرید
جدا از
حسادت و بیخشم و کین
زنی از
همین سادگی سود برد
به من
گفت از آن سیب قرمز بچین
من
ساده چیدم از آن تک درخت
و دادم
به او سیب چون انگبین
چو
وارد نبودم به دوز و کلک
من
افتادم از آسمان بر زمین
و
البته در این مرا پند بود
که ای
مرد پاکیزه و مهجبین
تو حرف
زنان را از آن گوش گیر
و
بیرون بده حرفشان را از این
که زن
از همان بدو پیدایشات
نشسته
مداوم تو را در کمین !
نماز روزه های همه قبول درگاه حق.انشالله که تعطیلات خوش بگذره
قبل از بحث اصلی بگم که خبر اردو جهادی رو به زودی به همه میرسونم.وقت پیگیری نداشتم.واقعا معذرت!!!
در مورد سمینار هم باید تمام کسانی که قصد اومدن دارن حتما تا فردا غروب بهم بگن چون باید آمار بدم.بعضی ها سوالاتی در این باره دارن که من یه صفحه جداگانه ساختم و سوالات متداول بچه ها رو با توضیحات پاسخ دادم.میتونید مطالعه کنید و بهم جواب بدید.صفحه تو قسمت پیوند روزانه است.
اما
بالاخره موفق شدم تا صندلی داغ بعدی رو راه بندازم.هرچند شاید از گزند بی انصاف ها در امان نباشه.
مهمان ایندفعه صندلی داغ خانم غلامرضایی.
صندلی رو به حدی داغ کنید که یادگاری باقی بمونه!!!!!
یاعلی
قدیما :هرکی روزه نبود باید می رفت یه گوشه ای یه چیزی میخورد بقیه نبیننش
الان : هر کی روزه است باید بره یه گوشه مزاحم غذا خوردن
بقیه نشه!!
والا....
چی کار میکنی؟من چم می ورزم
[فرهنگستان زبان و ادب فارسی سنگ تمام گذاشت]
هرچه ما جلوگیری کردیم تا به کلمههای مصوب فرهنگستان فانتزی زبان و ادب فارسی کار
نداشته باشیم، نمیشود. دست آدم که نیست. اینبار «ایسنا» رفته کلمات مصوب
فرهنگستان زبان و ادب فارسی را پیدا کرده و رسانده به دست ما تشنگان بیزبان و بیادب
فارسی. این هم شما و این کلمهها و ترکیبهای خندهدار رسمی:
ski(اسکی )= برف سُری
دستشان درد نکند با این کلمهسازی. احتمالا به چوب اسکی میگویند: ترمز برفسُری.
فقط از فرهنگستان زبان و ادب فارسی تقاضا داریم، با توجه به کلمه کامل «برفسُری»،
برای آن حالت خاصی هم که آدم مینشیند و با منتهاالیه خود روی برف سر میخورد،
کلمه پیشنهاد کند.
skating(اسکیت)=چرخ سُری
یعنی اگر ماشینی توی زمستان چرخش سر بخورد و بزنیم به کسی، پلیس اینطور مینویسد:
تصادف به علت چرخ سُری کردن با ماشینسواری.
کیک بوکسینگ (kick boxing)=پامُشت
پامُشت؟ من مطمئنم هیچکدام از اساتید مستقر در فرهنگستان کیکبوکسینگ ندیدند و
پامشت را از لغتنامه و نهایتا سرچ در گوگل به دست آوردند. اما باز خوشحالم حالا
که بدون تحقیق، و بهصورت قضا قورتکی کلمه میسازند، کیک بوکسینگ را «پا زدن در
حال جعبه» ترجمه نکردهاند!
با این اوصاف به زودی پاتوپ به جای فوتبال، شلیکتوپ جایگزین والیبال، دستتوپ
معادل هندبال و سبدتوپ بهجای بسکتبال استفاده میشود.
gymnastic(ژیمناستیک)=چم ورزی
گزارشگر: شما چه ورزشی میکنی؟
ورزشکار: من چم میورزم.
دیالوگ 2
اولی: میای بریم باشگاه، با هم چم بورزیم؟
دومی: نه که نمیام.
racket(راکت)= دستاک
دستاک؟ یعنی وجدانی، عالمی بمیره، به این نان و نمک، اگر چهارتا از این اساتید توی
عمرشان رفته باشند استادیوم. استادیوم که خوب است باشگاه هم نرفتند. باشگاه که
هیچی، مطمئن باشید دنبال بچهشان هم نرفتهاند تا دم باشگاه. هی کلمهها را گوگل
میکنند بعد کلمه میسازند همین میشود دیگر.
نوشته پوریا عالمی