پزشک قانونی به تیمارستان دولتی سر زد و در میان دیوانگان مردی را دید که به نظر خیلی با هوش می آمد وی را صدا کرد و با کمال مهربانی پرسید: می بخشید آقا شما را به چه علت به تیمارستان آورده اند؟مرد در جواب گفت: آقای دکتر بنده زنی گرفتم که دختری ۲۰ ساله داشت روزی پدرم از این دختر خوشش آمد و او را گرفت از روز به بعد زن من مادر زن پدر شوهرش شد و چندی بعد دختر زن من که زن پدرم بود پسری زایید که نامش را چنگیز گذاشتند چنگیز برادر من شد زیرا پسر پدرم بود اما در همان حال چنگیز نوه من هم می شد و من پدر بزرگ برادر نا تنی خود شده بودم.

چندی بعد زن من پسری زایید و از آن روز به بعد زن پدرم خواهر نا تنی پسرم و حتی مادر بزرگ او شد در صورتی که پسرم برادر مادربزرگ خود و حتی نوه او بود از طرفی چون مادر فعلی من یعنی دختر زنم خواهر پسرم می شود بنده ظاهرا خواهر زاده پسرم شده ام

حالا آقای دکتر اگر شما به چنین مصیبتی گرفتار می شدید آیا کارتان به تیمارستان نمی کشید؟