هی...
سلام
از این همه لطفی که همه بهم دارن متشکرم.حیف من...
امروز به حدی اعصابم خورده که میخوام خودمو خفه کنم.خیلی وقت بود این حالتی نشده بودم.
میدونید ، تو فرجه ها که اومدم خونه یه گربه تو کوچمون یه توله به دنیا آورد و ولش کرد رفت.خیلی کوچولو بود.خیلی ناز بود.من بهش غذا میدادم. هرروز خودش صبح و شب میومد پشت در خونمون یه چیز بهش میدادم و میرفت. دیگه تا منو میدید بیرون میشناختم.تا اینکه اومدم دانشگاه برای امتحانات لعنتی.
این دوسه روزه پیداش نبود.تو خونمونم کسی خبرنداشت. خودم رفتم کل کوچه و خیابونهای اطرافو گشتم تا اینکه دیدم لاشه خشک شدش افتاده تو بیابونهای پشت خونمون.
یه بچه ها گفت چون سطل آشغالی ها همه بلند بود نمیتونست بپره توش.هیچکی هم چیزی بهش نمیداد بخوره.یه روز از گشنگی خودش دراز کشید و مرد.
حالا این به کنار ،این خبر بالایی رو هم خوندم دیگه داغون تو داغون شدم
اسپاچول بردار گچارو خط خطی کن، تلافیه