می گویند عتیقه شناسی به روستایی رفته بود.در خانه مرد روستایی کاسه ای کوچک دید که بسیار ارزشمند و قدیمی بود.گربه ای از آن کاسه آب می خورد.عتیقه شناس تصمیم گرفت بی آن که مرد روستایی را متوجه ارزش کاسه کند به هر ترتیبی شده آن را به دست آورد.این بود که شروع کرد به تعریف کردن از گربه و گفت:"اگر این گربه را به من بفروشی آن را می خرم."

مرد روستایی خندید و گفت:"گربه قابل شما را ندارد.پنج تومان بدهید و با خود ببریدش "

عتیقه شناس پنج تومان به روستایی داد و گربه را بغل گرفت که ببرد. همین که خواست از در خارج شود

تظاهر کرد که تازه متوجه کاسه ی قدیمی شده.گفت:"چه خوب این را دیدم.با خود فکر میکردم در چه ظرفی به این گربه ی بیچاره آب دهم!پس این این ظرف را هم با خودم می برم "

عتیقه شناس کاسه را از روی زمین برداشت و مشغول تماشای خطوط عجیبی شد که دور تا دور کاسه نوشته شده بود.مرد روستایی کاسه را از دست عتیقه شناس گرفت و گفت:"زحمت نکش آنچه را تو از رو می خوانی من از برم .این جا نوشته چیزی را که باعث می شود روزی چهار پنج گربه ی بی ارزش را یکی پنج تومان بفروشی به هیچ قیمتی نفروش!"