پیامبر و دیوانه 3
عشق شما را همچون پوست دانههای گندم در آغوش میگیرد و شما را پاک میگرداند تا عریانیتان را آشکار کند. شما را الک میکند تا از خس و خاشاک و پوستههایتان جدا سازد. شما را آرد میکند تا همچون برف پاک و سفید شوید. شما را با اشکهایش خمیر میکند تا نرم گردید و آنگاه شما را در آتش مقدس خود میپزد تا نان مقدسی شوید، برای سفره مقدس خداوند.
همهی این کارها را عشق با شما میکند، تا اسرار دل خود را درک کنید و با این ادراک به قسمتی از قلب زندگی تبدیل شوید. اما اگر بترسید و فقط به دنبال آرامش و لذت در عشق باشید، بهتر است که تن برهنه خود را بپوشانید و از عالم عشق به عالم دوری سفر کنید. به جهانی که در آن میخندید، اما نه با تمام وجود و گریه میکنید اما نه با تمام اشکهای وجودتان!
عشق، چیزی نمیدهد مگر خود را و چیزی از شما نمیگیرد مگر چیزی که از آن خودش باشد. عشق، کسی را تصرف نمیکند و هیچ کس نیز نمیتواند آن را در اختیار خویش گیرد، زیرا عشق با عشق زنده است و بر پایه همر و محبت استوار است.
آنگاه که عشق میورزید نگویید: «خدا در قلب من است.» بلکه بگویید: «من در قلب خداوند هستم.» هرگز گمان نکنید که میتوانید بر راههای عشق مسلط شوید، زیرا اگر عشق شما را سزاوار نعمت خود دید، بر همه روشهای شما راه میابد تا بر شما چیره گردد. عشق خواستهای ندارد، جز تکمیل کردن خود. اما اگر عاشق شدید، ناگزیر دارای تمایلات خاصی میشوید که باید آنها را به مسیرهای زیر هدایت کنید:
ذوب شدن، همچون جویباری که نغمهاش را برای شب میخواند؛ آشنا شدن با دردی که در همربانی بسیار موجود است، مجروح شدن قلبت به خاطر عشق حقیقی و خون دادن در کمال رضایت، شادی و خشنودی؛ بیدار شدن در سحرگاهان، با دلی آماده پرواز به سوی محبت و سپاسگزاری به خاطر یک روز دیگر عشقورزی؛ آسودن در نیمروز و فرو شدن در حالت خلسه عشق؛ بازگشتن به خانه در شامگاهان، با سپاسگزاری و آنگاه به خواب رفتن، در حالی که در دل برای آنان که دوستشان دارید دعا میکنید و آوای ستایشی بر لب دارید».
اسپاچول بردار گچارو خط خطی کن، تلافیه