پیامبر و دیوانه 5
آنگاه زنی گفت: با ما درباره شادی واندوه سخن بگو. و او پاسخ داد: « شادی شما همان غم بینقاب شماست. چاهی که خندههای شما از آن درمیآید، چه بسا که با اشکهای شما پر شود و آیا جز این چه میتواند باشد؟ پس هرگاه که دیو غم دندانهای خود را بیشتر در جسم شما فروبرد، شادی در اعماق قلبتان دوچندان خواهد شد. مگر آن جامی که شراب شما را در خود جای داده است، همان جامی تیست که در کوره کوزهگر پخته شده است، پیش از اینکه به دست شما برسد؟! مگر آن نیای که به روح شما آرامش میبخشد، همان چوبی نیست که آن را با تبر قطع کرده و درونش را با کارد تراشیدهاند؟! هرگاه شاد شدید، در اعماق قلب خود جیت و جو کنید تا ببینید که سرچشمه شادیهای شما همان سرچشمه غم و اندوه شما نیست. و نیز هرگاه که غمگین هستید، به اعماق قلب خود با دقت بنگرید تا ببینید به راستی، گریه شما برای آن چیزی نیست که مایه شادی شما بوده است. بعضی از شما میگویید: «شادی بالاتر از غم است.» و برخی میگویید: «نه، غم و اندوه برتر است.» اما من به شما میگویم که این دو از هم جدا نیستند. این دو با هم میآیند و با هم میروند. آنها همچون دوقلوهایی هستند که از هم جدا نمیشوند. هرگاه یکی از آنها به تنهایی بر سفره شمانشست، به یاد داشته باشید که دیگری در بستر خوابیده است.
آری، به راستی شما مانند دو کفه ترازو میان غم و شادی خود آویزان شدهاید. شما میان این دو کفه، تا ابد، در حرکت هستید و فقط زمانی که اعماق وجودتان خالی باشد، در یک ترازو آرام میماینید و متوقف میشوید. هنگامی که خزانهدار گنجهای زندگی میآید و شما را از کفه ترازو برمیدارد تا زر و سیم خود را اندازه بگیرد، شادی و غم شما ناگزیر بالا و پایین میرود.»
اسپاچول بردار گچارو خط خطی کن، تلافیه