پیامبر و دیوانه 6
آنگاه، بافندهای گفت: با ما درباره پوشاک سخن بگو. و او پاسخ داد: « پوشاک شما قسمتهای زیادی از زیباییهای شما را میپوشاند. اما آنچه را که نازیباست، نمیپوشاند. و با آنکه در لباسهایتان سرود آزادگی و یگانگی را میسرایید، ولی آنها شما را به زنجیر میکشند، ای کاش، میتوانستید خورشید و باد را با لباس پوست خود احساس کنید نه با پارچه لباستان. زیرا روح زندگی در نور خورشید نهفته است و دست زندگی با وزش بادها حرکت میکند.
بعضی از شما میگویید: «این لباسهایی که بر تن داریم، به دست باد شمال بافته شده است.» من میگویم، آری باد شمال آن را بافت، اما دستگاه بافندگیاش ننگ بود و تار و پودش سستس و فرومایگیعضلات. و وقتی که کار خود را به پایان رساند، درحالی که در قلب جنگلها میوزید، به شما میخندید. فراموش نکنید پوشیدگی، سپری استوار و محکم است که از شما در برابر چشم ناپاکان حفاظت میکند. و زمانی که دیگر ناپاکی در میان نباشد، پوشش چیزی جز اسارت و آلایش روح نیست. و فراموش نکنید که زمین از لمس کردن پاهای برهنه شما لذت میبرد و باد نیز دوست دارد که با گیسوان شما بازی کند.»
اسپاچول بردار گچارو خط خطی کن، تلافیه