سلام

حالتون خوبه؟

راستش اون اولا که اومدم تو کلاس با خودم میگفتم عجب هم کلاسیهای فعالی .کی بره این همه راهو

خیلی حال کرده بودم.قصد داشتم فعال بودن بچه های پروتز رو به رخ همه دانشکده ها بکشم.(البته کارمو ادامه میدم و بیکار نمیشینم)

ولی روز به روز که میگذره میبینم ای دل غافل.کدوم فعالیت.بچه ها اون روزای اول داغ بودن.

همشون کم همت،بیخیال،راحت طلب و...

میدونم این وبلاگ هم اگه وضع این باشه ترم بعد دوامی نداره.

من از همه دلگیرم.خدا میدونه من دائم در حال تلاشم اما همیاری ندارم.

یکم به خودتون بیاید.دانشگاه فقط جای درس نیست.معدل بالا و شاگرد اول و ...

یه عمر معدلمون بیست شد چی شد؟هیچ اتفاقی نیفتاد.مطمئن باش این نمره ها تو دانشگاه هم به تنهایی کاربردی نداره. من سه تا خواهر دارم .اونی که معدلش 18 شد با اونی که 14 شد هیچ فرقی تو پایان فارغ التحصیلی نداشتن.چون جفتشون جز زمینه درسی هیچ فعالیت دیگه تو دانشگاه نداشتن.

دانشگاه منشا تحولات جامعه است.دانشگاه محل فعالیت جوانانه.

دوران دانشجویی تکرار شدنی نیست.الانه که باید خاطرات درخشان و زیبا رو به جا گذاشت.

یکم به سرگذشت دانشجویان نمونه و اساتید توجه کنید.به زندگی بزرگان.همه از فعالیت های گوناگون و ویژگی هایی که داشتن به اینجاها رسیدن نه از درس خوندن محض.

نمیخوام دلگیریم رو فقط به این موضوع محدود کنم ولی خب اینکار به عنوان اولین حرکت بود و به عنوان مثال میگم.

یه زمان پیشنهاد دادم که بچه ها بیاید یه ائتلاف درست کنیم و خودمون رو نجات بدیم.مایه تاسف و افته که رشته ما باید به کارشناسی ختم بشه.همه گفتن به به چه چه

خدا شاهده که من چقدر برای اینکار اعصاب خوردی کشیدم.چهار روز راهیان نور بودم(که اون دوباره مسئله اش جداست و واقعا شاهد کم همتی و کم لطفی پسرها بودم که هیچکدوم نیومدن درصورتی که هم جنبه معنوی داشت و هم جنبه فعالیت دانشجو.همه بهانه های الکی آوردن) طی این چهار روز من دائم در حال زنگ زدن به این و اون بودم.جدا از اینکه اردو اونطور که باید بهم خوش نگذشت یه ریز داشتم کارت شارژ میخریدم و به این و اون زنگ میزدم.به عبارتی دهنم صاف شد تا هماهنگی هاشو انجام دادم.

بعد از اینهمه دربه دری باید شاهد این باشیم که فقط 5 نفر از داشگاه ما قراره بیان.البته با خودم میشه 5نفر.

این یعنی بچه های ما که خودمون طرح رو دادیم و برگزار کننده بودیم کمترین شرکت کننده رو نسبت به بقیه دانشگاه ها داریم.واقعا تاسف باره.

من کاری ندارم که این جلسه رسمی هست یا نه.نتیجه داره یا نه بدرد میخوره یا نه.شاید ده تا از این جلسه ها هم گرفته بشه نتیجه ای نداشته باشه اما مهم نفس کاره.مهم اینه که چقدر بچه ها حداقل برای خودشون ارزش قائلن.

از نظر من به جز کسایی که به خاطر مشکل مادی و هزینه رفت و آمد نیومدن ، هیچ نوع عذر دیگه ای پذیرفته نیست.

نمیدونم دلم برای خانواده تنگ میشه و اثاث دارم و راهم دوره و ...

واقعا بخاطر دوروز اضافه تر دلتنگی ها رفع میشه؟؟؟؟

اینا همه برای بچه هاست.دلایل واقعا بچه گانه.من واقعا از اون چهارنفر تشکر میکنم.هم بیشترین مسافت رو نسبت به افراد دیگه دارن هم اثاث زیاد همراهشونه.

بگذریم.دیگه کاری به این موضوع نداریم.نمیخوام کسی از حرفام دلگیر بشه.ولی انتظار دارم اگه واقعا اهل منطق هستید حرفامو بپذیرید و لااقل بگید که کم کاری کردیم./

بگذریم.

.

امیدوارم گردهمایی به خوبی و خوشی برگزار بشه و نتایج خوبی هم داشته باشه.اما بعد از اون قصد انجام یه کار بزرگ دیگه رو دارم.

یه قدم بلند دیگه .اینکار بسیار زیباتر و بزرگتر از گردهماییه.مطمئنم <<ما می توانیم>>.

این بار دیگه دوست دارم همه یاریمون کنن.

به زودی اعلام میکنم.

حتما نظراتتون درمورد این متن و همچنین کاربعدی رو بگید.

موفق و موید باشید.